برچسب:
نویسنده: نیما قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: نیما قاسمیپور
گفتند خوش در گوش دل؛ چون عاشق دیوانه شو
گر وصل او خواهی، ز خود بیگانه شو، بیگانه شو
در عشق او گر صادقی، باید بسوزی خویشتن
در شعلۀ عشقش، دلا! پروانه شو، پروانه شو
انسانی و داری شرف بر جمله خلق ما سلف(1)
چون از ملایک بهتری، فرزانه شو، فرزانه شو(2)
تا کی گرفتار هوس محبوسی اندر این قفس؟
تو شاهباز رفعتی، شاهانه شو، شاهانه شو
بگذار هستی را ز خود، فارغ شو از کبر و محن
همچون علی در راه حق مردانه شو، مردانه شو
تسلیم شو، بگذر ز جان، تا ره دهندت در جنان
با انبیا و اولیا همخانه شو، همخانه شو
در عشقش ار خواهی سبق، مطلب تو از حق غیر حق
در بارگاهش چون حسین جانانه شو، جانانه شو
«بلخی»! تو و این رتبه ها نبود به غیر از ادّعا
مجنون صفت در این جهان افسانه شو، افسانه شو
برچسب:
نویسنده: نیما قاسمیپور
اگر رسم مروت در جهان نیست،
وگر از مردمی نام و نشان نیست،
مدان مسؤول آن دور زمان را
گناه از ماست، تقصیر از زمان نیست
کنون پیرایه از ما می برد دل
اصالت هیچ در حسن بتان نیست
خزان زردی چنان پشاید، کامروز
سواد زلف وصف دلبران نیست
برد بزم ریا خاصیّت از می
دگر آن نشأه در دخت رزان نیست
نکونامی و بدنامی است جاوید
جهان را هر چه بینی، جاودان نیست
عدالت دفع بیداد است، ورنه
کسان را جز ضرر از ناکسان نیست
برچسب:
نویسنده: نیما قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: نیما قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: نیما قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: نیما قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: نیما قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: نیما قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: نیما قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: نیما قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: نیما قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: نیما قاسمیپور